قهرمان ميرزا عين السلطنه

3273

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

مىشود تا حال نديده بودم . رقعه‌جات كنسولگرى برويم سر مطالب ديروز سر ناهار تقى نسائى با يك بسته روزنامه و يك مكتوب از آقا شيخ ابراهيم وارد شد . بعد از نهار كاغذ را گشودم ، نوشته بود حسن هشت روز شهر ماند براى يك روز ديگر كه مكتوبات روانه شود بدلعابى كرده آمد . امروز پنجم صفر شاهزاده عدل الممالك عقب من به عجله فرستاد گفت رقعه‌جات قنسولگرى است بايد به الموت برسد كه خيلى لازم است قاصد پيدا كنيد . من آمدم دو نفر نسائى و دو فيشانى پيدا كردم اما اطمينان نكردم به آنها بدهم زود زود قاصد امينى روانه شود . مجملا آنچه نوشته بوديد فى الجمله انجام گرفته . بىجا و بىجهت به تقى نداده بياورد اين از دو طرف رعيت ماست و امين بود ، خوب شد غنى را فرستاده بودم امروز صبح البته او رسيده است و سه روز ديگر حكما خواهد آمد . اما حسن و مشهدى آقاسى چندين شب حسن در آشنستان و آن يكى در دستجرد بالا بوده‌اند . ديروز حسن چاله بوده و انتظار مشهدى آقاسى را داشته . گمان كرديم همان ديروز عصر برسد اما خير امروز هم تشريف نياورد . دو نفر آدم تنبل اين‌طور مىشوند حالا هم بيايد بلاجواب آمده بايد انتظار غنى را داشت و يك كتكى به حسن زد ! روزنامه‌هاى مهمل روزنامه‌جات پانزده طغرا بود . چند نمرهء آن‌كه « چنتهء پابرهنه » - « تنبيه » - « جارچى ملت » باشد كه با اشكال كاريكاتور و مختصرى اخبار با همان چاپخانهء قديم سنگى چاپ مىشود الحق مهمل و به غير آن‌كه اشكال خنده‌دارى داشته باشد ثمر ندارد . مطالب اينها و اشكال اينها تمام منحصر به شكايت از عدليه و ادارات دولتى و جماعت فكليهاى سابق كه حالا تجددپرور [ شده‌اند ] يا دمكرات لقب دارند كه هر كدام ميز اداره‌اى را تيول و سيورغال ابدى خود قرار داده عموم مردم را به زحمت و مشقت دچار كرده‌اند . در يكى از آنها هم اعلانى نموده بود كه مرضاى پايتخت تا ماه ذيقعده 1329 نرسيده به معالجات خود بپردازند كه باقيماندهء اطباى مملكت ما در انتخاب جديد يا وكيل دار الشوراى ملى مىشوند يا وزير و مدير ادارات .